تقسیم و تفکیک

من اعتراض دارم!
و اعتراض پدیده بدی نیست،
تغییر می آفریند و بهبود می زاید،
به مرزهایی که انسانها را در بند می کشند،
به روابطی که محترم می شماریم، به اهدافی که عمومیند!
و تابوهایی که سالهاست می زیند!
به مرزها!
به آنچه انسانها و موجودات جهان را تقسیم می کنند،
به تمام آن چیزها که به یک موجود رنگ می دهد!
به سازمان،پرچم،زبان،خانواده،ملیت، آنگاه که تو را از جهان سوا می کند!
به یک نام تصادفی در شناسنامه ام!
به خانه،به سقف،و آپارتمان بلندی که روبروی پنجره اتاقم ساخته اند!
به شبهایی که زیر نور ماه نمی خوابم!
به معاشرتهایی که پایان نمی یابند،
و رسمهایی که رهایم نمی کنند و باورهایی که باورم نمی شود!
به خطها و میله ها!
به سکسهایی که فرصت انجام نمی یابند!
به اینکه :" همین است دگر"!
به اینکه جور دیگری را نمی پذیرند،
و جور دیگری را تجربه نمی کنم،
به انکار فرزند هایی که به دنیا نمی آیند!
به نداشتن همیشگی خواهرم!
به آنچه آرمان می شود صبح و در خود فرو می رود تا نیمه های شب!
به آنچه فریب می نامیم و آنچه نصیب می بریم!
گاهی به آنچه جستجو می کنیم در اقیانوس پیشینیان!
و اندیشه هایم برای آگاهی!
آگاهی رهابخش!
و نداشتن تعریف!و نداشتن امکان!
از دانسته ها و یافته هایی که با هم می زیند!
و بی هم درک می شوند!
و بی هم به پایان می رسند!
به آنچه مرا از من می گیرد!
و آنچه تو را دوباره ناجور می خواهد!
و جای خالی عطر عشق!
و جای خالی عطر عشق!
و . . . عطر عشق!
آنگاه که نفس نمی توانی کشید!
برای جای خالی عطر عشق!
...
دوباره به انتها می رسم با نامش!
به لطف دستها و اعجاز قلم!
که هنوز می نویسد:من هستم!
و هنوز هم اعتراض دارم به اینی که هست!
و این پدیده بدی نیست!
تغییر می آفریند و بهبود می زاید!
اگر بشناسیم و از آنچه در برمان گرفته است، به خود راست بگوییم!



